سوگند سرنوشت .. ؛
برای تازه شدن هرگز دیر نیست !! دل کندن از خاطرات مجازی ام سخت است ... اینجا را دوست داشتم چون اولین و تنها پناهگاه واژه هایم بود ... اینجا را دوست داشتم چون شهامت نوشتن اولین ترانه هایم را به من بخشید و اشعار سپیدم را که بسیار دوست دارمشان ... !! اینجا بود که خاطراتم را بدون ترس و واهمه از چشم هائی که شاید هر لحظه رگ خوابم را ملتهب می کردند نوشتم و اینجا بود که فهمیدم مرگ یک نویسنده در شرایط پیرامونش که نه ، در انزوای تنهائی اش رخ می دهد ... !! ... حرفی بین من با مخاطبان گاه و بی گاهم باقی نمانده جز یک نگاه ... یک لحظه .. خدانگهدار !! طلسم .... ؛ اکنون که من به فکر رسیدن به ساحلم در فکر غرق کردن کشتی ست نا خدا امکان رستگاری من گر نبوده است بیهوده آزموده بارها مرا خدا ..... !! با نیت بهشت اگرم آفریده است ... می راندم به سوی جهنم چرا خدا !؟ گریه های امپراطور فاضل نظری چشم هایم را می بندم ، از تو دلخورم یا دستانت که رویاهایم را ساختند !؟ بی تابم ...
